پان‌تورکیسم - از بحران هویت تا سیاست نیابتی دولت مرکزی

نویسنده: د. مجید حقی
ایجاد شده در تاریخ
0 0
17:10 2025 , October 19

در سال‌های اخیر، صحنه‌های نگران‌کننده‌ای در ورزشگاه‌ها و فضاهای عمومی شهر ارومیه دیده می‌شود؛ شعارهایی آمیخته با نفرت قومی، تهدید علیه مردم کرد و تجلیل از چهره‌هایی که در حافظه‌ی تاریخی کردستان به‌عنوان نماد سرکوب شناخته می‌شوند. ورزش، که باید عرصه‌ی همگرایی، دوستی و انرژی مثبت باشد، در این فضا به ابزار بازتولید دشمنی و نفرت تبدیل شده است.

این وضعیت تصادفی نیست. پشت چنین رفتارهایی ایدئولوژی‌ای نهفته است که ریشه در تاریخ پرتنش منطقه دارد: پان‌تورکیسم اندیشه‌ای برآمده از برتری قومی و آرزوی اتحاد ملت‌های ترک‌زبان، که از اواخر قرن نوزدهم در قفقاز و آسیای صغیر شکل گرفت و به‌تدریج در ایران نیز بازتاب یافت.

در ارومیه، این ایدئولوژی در دهه‌های اخیر به یکی از پرتنش‌ترین جلوه‌های خود رسیده است؛ به‌ویژه در قالب گفتمان‌های خصمانه علیه مردم کرد. پرسش اصلی این است که چرا چنین ایدئولوژی‌ای در شهری با تاریخ همزیستی چندملیتی، به نیرویی برای نفرت قومی و ابزار سیاست مرکزی تبدیل شده است؟

 

ارومیه تاریخی؛ کردستانی که تغییر چهره داد

برخلاف روایت پان‌تورکیست‌ها، ارومیه تا قرن‌ها بخشی از جغرافیای تاریخی کردستان بوده است. منابعی چون یاقوت حموی، ابن‌حوقل و حمدالله مستوفی ساکنان اصلی این ناحیه را کردهای مکری و هَکّاری معرفی کرده‌اند. حتی در گزارش‌های میسیونرهای فرانسوی در قرن هفدهم، از ارومیه با عنوان «کردستان سفلی» یاد شده است.

ورود ترکان به این منطقه از قرن یازدهم میلادی و با هجوم سلجوقیان آغاز شد و در دوره‌های صفویه و قاجار شدت گرفت. در این دوران، دولت‌های مرکزی ایران با انتقال ایلات ترک‌زبان از قفقاز و آناتولی، در پی تقویت مرزهای شیعه‌گری و ایجاد کمربند وفادار در برابر عثمانی‌ها بودند.
در نتیجه، ترکیب جمعیتی شمال‌غرب ایران تغییر یافت، اما هویت تاریخی و فرهنگی کردستانی ارومیه همچنان در لایه‌های اجتماعی و فرهنگی منطقه باقی ماند.

با آغاز دوران پهلوی و پروژه‌ی «ملت‌سازی فارسی»، سرکوب هویت‌های غیر فارس شدت گرفت. اما در عمل، این سیاست به رقابت قومی میان ملت‌های غیرفارس انجامید. در ارومیه و نقده، این رقابت به تعارضی ساختاری میان کردها و ترک‌ها تبدیل شد؛ تعارضی که ریشه در سیاست تمرکزگرایی دارد، نه در خصومت ذاتی مردمان.

 

بحران منزلت و شکل‌گیری هویت جبرانی

پان‌تورکیسم در ارومیه را نمی‌توان صرفاً به یک جریان فرهنگی یا قومی فروکاست. این پدیده را باید در چارچوب نظریه‌ی «بحران منزلت» یا status anxiety فهمید. در جوامعی که بخش‌هایی از مردم خود را در حاشیه‌ی اقتصادی و سیاسی می‌بینند، ایدئولوژی‌های قومی و نژادی به ابزار جبرانی برای بازسازی هویت تبدیل می‌شوند.

در شهری چون ارومیه که ساختار جمعیتی متنوع است، تمرکز تاریخی قدرت در دست گروهی از ترک‌های شیعه‌مذهب، چهره‌ای نابرابر به روابط اجتماعی بخشیده است. این گروه که کنترل نهادهای سیاسی و اداری را در اختیار دارد، رشد آگاهی و گسترش مشارکت سیاسی و فرهنگی مردم کرد را تهدیدی برای جایگاه تثبیت‌شده‌ی خود می‌بیند. در چنین فضایی، پان‌تورکیسم نقشی فراتر از یک گرایش قومی می‌یابد و به ابزاری برای بازتولید مشروعیت و اقتدار بدل می‌شود؛ هویتی که از سوی فرهنگ غالب مورد تأیید قرار گرفته و وعده‌ی حفظ یا ارتقای موقعیت اجتماعی پیروانش را می‌دهد.

 

از تعارض اجتماعی تا خشونت نمادین

در دهه‌ی اخیر، پان‌تورکیسم در ارومیه وارد مرحله‌ای تازه شده است: مرحله‌ی خشونت زبانی و نمادین. در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی وابسته به این جریان، واژه‌هایی چون «پاکسازی»، «جهاد قومی» و «بازگشت حسنی» رواج یافته است؛ واژه‌هایی که یادآور خشونت‌های دهه‌ی ۱۳۶۰ و نقش چهره‌هایی مانند ملا حسنی در سرکوب کردهاست.
این زبان نفرت، به تعبیر پی‌یر بوردیو، نوعی «خشونت نمادین» است؛ خشونتی که نه با اسلحه، بلکه از طریق کلمات، تصاویر و روایت‌ها اعمال می‌شود.
نتیجه آن است که در ذهن نسل جوان، «کرد» به‌عنوان دیگری خطرناک بازنمایی می‌شود و دشمنی قومی به بخشی از هویت سیاسی بدل می‌گردد.

پان‌تورکیسم به‌عنوان سیاست نیابتی

شواهد تاریخی نشان می‌دهد که دولت‌های ایران، از پهلوی تا جمهوری اسلامی، همواره از شکاف‌های قومی به‌عنوان ابزار کنترل بهره گرفته‌اند. در جریان جمهوری کردستان (۱۹۴۶)، نیروهای ترک نقده و ارومیه در هماهنگی با ارتش ایران علیه کردها وارد میدان شدند.
در دهه‌ی ۱۳۶۰ نیز حکومت جمهوری اسلامی، با اتکا به نیروهای مذهبی ترک‌زبان مانند ملا حسنی، از سرکوب جنبش‌های سیاسی کرد بهره گرفت.

در سال‌های اخیر، این سیاست شکلی پیچیده‌تر یافته است؛ دولت دیگر لزوماً به سرکوب مستقیم نیاز ندارد. بلکه از طریق تسامح در برابر جریان‌های افراطی پان‌تورک، نوعی «واگذاری خشونت» را پیش می‌برد. در این الگو، نیروهای قومی افراطی به‌عنوان نیروی نیابتی عمل می‌کنند: آن‌ها با دامن‌زدن به تعارض‌های قومی، امکان اتحاد میان جنبش‌های دموکراتیک کرد و آذری را از میان می‌برند.
به تعبیر ادوارد سعید، این همان استعمار درونی است؛ شکلی از سلطه که در آن اقلیت‌ها به جای مقابله با مرکز قدرت، درگیر جنگی فرسایشی با یکدیگر می‌شوند.

 

نقش رسانه‌ها و «ناسیونالیسم مجازی»

رشد شبکه‌های اجتماعی در دهه‌ی اخیر، زمینه‌ای تازه برای بازتولید ایدئولوژی پان‌تورکی فراهم کرده است. کانال‌ها و صفحات مجازی با نام‌هایی چون «آذربایجان جنوبی» یا «حرکت ملی»، روایت تاریخی تازه‌ای می‌سازند که در آن کردها به‌عنوان مهاجران جدید و ترک‌ها به‌عنوان ساکنان بومی معرفی می‌شوند.
این بازنویسی تاریخ، مصداق روشنی از «ناسیونالیسم رسانه‌ای» است؛ فرآیندی که در آن مرزهای هویتی نه بر پایه‌ی واقعیت تاریخی، بلکه بر مبنای الگوریتم و احساسات جمعی در فضای مجازی شکل می‌گیرد.

در همین حال، برخی رسانه‌های نزدیک به دولت ترکیه و جمهوری آذربایجان، به‌طور غیرمستقیم به تقویت این گفتمان کمک می‌کنند. در مقابل، حکومت ایران نیز با چشم‌پوشی از این فعالیت‌ها، از پان‌تورکیسم به‌عنوان اهرمی برای مهار جنبش ملی کردستان استفاده می‌کند. نتیجه، استمرار سیاستی است که می‌توان آن را «مدیریت تنوع از طریق دشمنی» نامید.

 

تهدید برای همزیستی و عدالت

پان‌تورکیسم نه تنها تهدیدی برای مردم کرد، بلکه خطری برای جنبش عدالت‌خواهانه‌ی مردم آذربایجان نیز هست. زیرا این ایدئولوژی با انتقال خشم و نارضایتی از مرکز به همسایه، انرژی سیاسی جامعه را از مسیر آزادی‌خواهی منحرف می‌کند.
مردمان ترک و کرد در ارومیه قرن‌ها در کنار هم زیسته‌اند؛ روابط خویشاوندی، اقتصادی و فرهنگی میان آن‌ها چنان درهم‌تنیده است که دشمنی میانشان نه طبیعی، بلکه سیاسی و مصنوعی است.

اگر نیروهای سیاسی هر دو جامعه در برابر موج ناسیونالیسم افراطی نایستند، آینده‌ی منطقه می‌تواند شاهد خشونت‌های بازتولیدشده‌ای باشد که تنها به سود حاکمیت متمرکز تمام می‌شود.

 

راهی به‌سوی ایران چندملیتی

برای رهایی از این چرخه‌ی نفرت، راه‌حل نه در تکرار ناسیونالیسم متقابل، بلکه در بازاندیشی ساختار سیاسی کشور است. ایران تنها زمانی از بحران قومی و منطقه‌ای خارج می‌شود که تنوع ملی خود را به رسمیت بشناسد.
تجربه‌ی کشورهایی چون سوئیس و بلژیک نشان می‌دهد که فدرالیسم چندملیتی و تقسیم قدرت می‌تواند راه‌حل مؤثری برای همزیستی اقوام و زبان‌ها باشد.

پان‌تورکیسم در ارومیه، بیش از آنکه بیانگر احساسات قومی باشد، بازتابی از ساختار ناعادلانه‌ی قدرت در ایران است. این ایدئولوژی از بحران هویت تغذیه می‌کند و از طریق سیاست‌های مرکز بازتولید می‌شود. اما در نهایت، قربانیان آن نه فقط کردها، بلکه خود مردم ترک و کل جامعه‌اند.
راه آینده، نه در دشمنی متقابل، بلکه در بازسازی ساختار سیاسی و فرهنگی ایران بر پایه‌ی برابری ملی، دموکراسی و احترام متقابل است. تنها در چنین بستری است که ارومیه، به‌جای میدان نفرت، دوباره می‌تواند به نماد همزیستی بدل شود.

 

نظر جدید