چگونە آزادی و دمکراسی را در جامعە پاس بداریم

نویسنده: ابراهیم حسینی
ایجاد شده در تاریخ
0 0
06:01 2026 , January 10

 

برای رسیدن بە آزادی بە چشم اندازی واقعبینانە و در عین حال امید بخش نیاز داریم. واقعبینانە، زیرا دشواریهای رسیدن و ماندن در مسیر آزادی را بی پردە نشان میدهد، و امید بخش، زیرا بر قدرت مردم برای ساختن سرنوشت خود تاکید میکند، ما باید بیاموزیم کە آزادی نە هدیەای آمادە، بلکە تلاشی همیشگی است، تلاشی کە همە ما در آن نقش داریم.

 در بسیاری از کشورهای دیکتاتوریِ شکل‌گرفته پس از استعمار در آفریقا، آسیا و خاورمیانه، مردم زیر سایه سنگین دیکتاتورهای محلی زندگی دشواری را می‌گذرانند. در این کشورها، دیکتاتورها نه به رأی مردم اهمیتی می‌دهند، نه به قانون و نه به مسئولیت سیاسی. هرگونه مخالفت با آنان یا به ناپدید شدن مخالفان می‌انجامد یا به تبعید و فرار اجباری. مردم در آرزوی آزادی به سر می‌برند و از خفقان سیستماتیک این حکومت‌ها به ستوه آمده‌اند و در جست‌وجوی راهی هستند تا شاید به سرای آزادی برسند.

 

 

برای گشودن این بحث، به تاریخ مشروطه و اصلاحاتی می‌پردازم که از دوره قاجار آغاز شد، تا شاید در زدودن این توهم که مدرنیته در ایران از زمان پهلوی‌ها شروع شده است، گامی برداشته شود. ورود تلگراف، تأسیس مدرسه دارالفنون و دیگر مدارس جدید، اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا برای تحصیلات عالی، و از همه مهم‌تر صدور فرمان مشروطه، دستاوردهایی بودند که در دوران قاجار به‌دست آمدند، نه در زمان رضاخان میرپنج

 

نهضت مشروطه ایران با هدف محدود کردن قدرت شاه و ایجاد حکومتی مبتنی بر قانون شکل گرفت. این نهضت پس از غلبه آزادی‌خواهان بر حکومت استبدادی قاجار و وادار کردن مظفرالدین‌شاه به صدور فرمان مشروطه در سال ۱۲۸۵، موفق شد نخستین قانون اساسی و متمم آن را تدوین کند؛ قانونی که چارچوبی برای مجلس، قوه مقننه و آزادی‌های مدنی پایه‌ریزی کرد. این روند اصلاح حکمرانی می‌توانست زمینه‌ساز حرکت به‌سوی دموکراسی باشد، اما با مداخله بریتانیا و به قدرت رساندن رضاخان میرپنج و تأسیس حکومت دست‌نشانده پهلوی، مسیر قانون مشروطه مسدود شد. رضاخان و سپس پسرش محمدرضاشاه، با حمایت و مستشاری انگلیسی‌ها، حکومتی مستبدتر از قاجار بنا نهادند. در سال ۱۳۲۰، زمانی که کارکرد رضاخان برای انگلیسی‌ها پایان یافت، او کنار گذاشته شد و پسرش جایگزینش گردید. این روند استبدادی تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه یافت.

انقلاب ایران در سال ۱٣٥٧  به سقوط سلطنت پهلوی انجامید و مردم با انقلاب خود نظام پادشاهی را به زباله دان تاریخ سپردند. مشابه این تجربه، در جریان بهار عربی، حکومت‌های تونس و لیبی نیز سقوط کردند. مردم ایران، تونس و لیبی گمان می‌کردند که با سرنگونی دیکتاتورها، آزادی فرا خواهد رسید؛ اما آنچه در عمل پدیدار شد، نه آزادی بلکه خلأ قدرت بود. عامل اصلی این خلأ، فقدان دموکراسی و نبود احزاب و نهادهای سیاسی ریشه‌دار در این کشورها بود که مانع نهادینه شدن دموکراسی شده بود. با فروپاشی دولت‌های مرکزی، هرج‌ومرج سراسر جامعه را فرا گرفت. در ایران، یک نظام توتالیتر اسلامی شیعی جایگزین نظام پادشاهی شد؛ یعنی گذار از دیکتاتوری به توتالیتاریسم دینی. در لیبی نیز شهرها میان قبایل و گروه‌های مسلح تقسیم شدند و مردم به‌جای یک دیکتاتور، گرفتار زورگویان محلی شدند

 

تجربه ایران و لیبی نشان داد که صرف کنار رفتن یک حکومت مستبد لزوماً به آزادی نمی‌انجامد. مردم تنها زمانی طعم آزادی را می‌چشند که دولتی قدرتمند، قانون‌گرا و در عین حال پاسخ‌گو شکل بگیرد و جایگزین استبداد شود. هم‌زمان، باید جامعه‌ای آگاه و سازمان‌یافته وجود داشته باشد که بتواند قدرت دولت را مهار کند.

 

جیمز رابینسون، استاد اقتصاد هاروارد و دارون عجم اوغلو استاد دانشگاە ام،ای،تی در کتاب مشترکشان راهروی باریک در این مورد بە تفصیل صحبت کردەاند کە آزادی نە در چهارجوب حکومت مستبد محقق میشود و نە در آشوب ناشی از فقدان دولت مقتدر. تحقق آزادی مستلزم وجود دولتی نیرومند و قانونگر است، اما نە آنچنان نیرومند کە خود بە سرکوبگر آزادی بدل شود. دولت باید از یک سو قدرت داشتە باشد و از سوی دیگر این قدرت باید بە وسیلە جامعە مهار و کنترل شود.عجم‌اوغلو و رابینسون آزادی را نتیجه تعادلی شکننده میان دولت و جامعه می‌دانند. آنان برای توضیح این مفهوم از استعاره «راهروی باریک» استفاده می‌کنند: مسیری دشوار میان دو خطر همیشگی استبداد دولت مقتدر و هرج‌ومرج ناشی از دولت ناتوان. به باور آنان، آزادی سیاسی همواره در معرض این تهديد دوگانه قرار دارد. قدرت مهار نشده دولت می‌تواند آزادی را خفه کند و فقدان اقتدار قانونی دولت نیز جامعه را به‌سوی هرج‌ومرج و سلطه سنت‌های سرکوبگر سوق می‌دهد

 

نویسندگان برای توضیح نظریه خود از اسطوره گیلگمش بهره می‌گیرند. در این افسانه باستانی، گیلگمش پادشاهی خودکامه است که هیچ نیرویی جلودارش نیست. مردم درمانده از خدایان یاری می‌طلبند و خدایان موجودی به نام انکیدو را می‌آفرینند تا گیلگمش را مهار کند. این روایت نشان می‌دهد که دغدغه مهار قدرت مطلق، قدمتی به درازای تاریخ مكتوب بشر دارد و اگر جامعه نتواند قدرت حاکم را مهار کند، ممکن است به نیروهای بیرونی متوسل شود.

 

در کنار این افسانە، نویسندگان از «هنجارهای اجتماعی» نیز سخن می‌گویند. در نبود دولت مقتدر، جامعه برای پرهیز از هرج‌ومرج به قواعد سخت‌گیرانه قبیله‌ای، دینی یا سنتی پناه می‌برد. این هنجارها، هرچند ممکن است نظم ایجاد کنند، اما اغلب آزادی فردی را محدود کرده و جامعه را به قفسی نامرئی تبدیل می‌کنند.

 

به باور عجم‌اوغلو و رابینسون، آزادی پایدار تنها زمانی ممکن است که دولت و جامعه در کشمکشی دائمی و پویا، یکدیگر را مهار کنند. این تعادل نه یک ‌بار برای همیشه، بلکه نتیجه تلاشی مداوم است. آنان این پویایی را با «اثر ملکه سرخ» توضیح می‌دهند: جامعه برای حفظ آزادی ناچار است پیوسته بدود؛ ایستادن به‌معنای عقب‌رفتن است.

 

پیام اصلی کتاب اینرا بە ما میگوید کە: آزادی یک وضعیت ایستا، تضمین‌شده و همیشگی نیست. آزادی دستاوردی شکننده است که تنها با آگاهی، سازمان‌یابی و مشارکت مداوم شهروندان حفظ می‌شود. هیچ قانون اساسی و هیچ نهادی به ‌تنهایی نمی‌تواند برای همیشه جلوی بازگشت استبداد را بگیرد. تنها ضامن آزادی، جامعه‌ای فعال و هوشیار است که همواره برای حفظ تعادل میان دولت و جامعه تلاش می‌کند.

 

برای رسیدن بە آزادی بە چشم اندازی واقعبینانە و در عین حال امید بخش نیاز داریم. واقعبینانە، زیرا دشواریهای رسیدن و ماندن در مسیر آزادی را بی پردە نشان میدهد، و امید بخش، زیرا بر قدرت مردم برای ساختن سرنوشت خود تاکید میکند، ما باید بیاموزیم کە آزادی نە هدیەای آمادە، بلکە تلاشی همیشگی است، تلاشی کە همە ما در آن نقش داریم.

 

 

 

نظر جدید