مدعیِ تبعیدیِ ایران: نمایش مضحکِ رضا پهلوی

نویسنده: استروان استیونسون
ایجاد شده در تاریخ
0 0
07:01 2026 , January 29

رضا پهلوی، پسر ۶۴ ساله‌ی شاه مخلوع ایران، برای اثبات شایستگی‌های خود جهت جانشینی «تخت طاووس» رزومه‌ای به‌غایت قابل‌تأمل دارد. از زمانی که پدرش با پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ و سقوط حکومت استبدادی‌اش از تهران گریخت، رضا پهلوی زندگی‌ای آکنده از رفاه و تجمل را در تبعید گذرانده است. هر بار که به نظر می‌رسد حاکمیت خودکامه‌ی ملاها در ایران با تهدیدی جدی مواجه شده، او گهگاه سر برمی‌آورد و ادعای خود برای بازگشت به سلطنت را جار می‌زند. این واقعیت که در خیزش‌های سراسری اخیر در ایران، مردم شعار می‌دادند: «مرگ بر دیکتاتور، چه شاه باشه چه شیخ»، ظاهراً از نظر او پنهان مانده است.

بیایید نگاهی به رزومه‌ی «شاهزاده‌ی دلقک» بیندازیم. پدر او، محمدرضا پهلوی، دیکتاتوری بی‌رحم بود که اکثریت ایرانیان از او نفرت داشتند. رژیم او به‌خاطر نقض گسترده‌ی حقوق بشر، فساد فراگیر و بهره‌کشی اقتصادی از منابع ایران بدنام بود. در سال ۱۹۷۵، او رسماً همه‌ی احزاب سیاسی به‌جز حزب خود را ممنوع اعلام کرد و این تصمیم به سرکوب‌های شدیدتر مخالفان توسط نیروی مخوف پلیس مخفی‌اش، ساواک، انجامید. بنا بر برخی برآوردها، شمار زندانیان سیاسی به هزاران نفر رسید و بسیاری از آنان تحت شکنجه و اعدام قرار گرفتند. مخالفان سیاسی، هنرمندان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران از جمله گروه‌هایی بودند که مورد تعقیب و خاموش‌سازی قرار گرفتند.

پرویز ثابتی، رئیس بدنام ساواک که پیش از سقوط شاه از ایران گریخت، در تجمع‌های پراکنده و کم‌تعداد رضا پهلوی حضور یافته و به عملکردهای ساواک خود می‌بالد. در واقع، سه زندانی سیاسیِ دوران شاه اکنون در ایالات متحده علیه او شکایتی قضایی تنظیم کرده‌اند و وی را به جنایت علیه بشریت متهم ساخته‌اند. بدتر از آن، رضا پهلوی اعلام کرده که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی شبه‌نظامی منفور بسیج در ارتباط است؛ نیروهایی که به باور او برای حفظ نظم پس از سرنگونی رژیم فعلیِ دینی مورد نیاز خواهند بود.

رضا پهلوی همچنین همان‌گونه که پدر مرحومش انتظار داشت، به‌عنوان یک اشراف‌زاده‌ی غرب‌زده زندگی کرده است. سیاست‌های شاه برای «مدرن‌سازی» ایران از سوی بسیاری به‌عنوان تحمیل ارزش‌های فرهنگی غربی به بهای نادیده گرفتن هنجارهای اسلامی و سنتی تلقی می‌شد؛ امری که روحانیون و بسیاری از ایرانیان محافظه‌کار اجتماعی را از خود بیگانه کرد و زمینه‌های شکل‌گیری حکومت کنونی را فراهم آورد. در حالی که ۹۵ میلیون ایرانی طی ۴۶ سال پس از انقلاب ۱۹۷۹ رنج سرکوب سنگین و فقر اقتصادی را تحمل کرده‌اند، «شاهزاده‌ی دلقک» زندگی‌ای سرشار از تجمل غربی داشته و از املاک و دارایی‌هایی بهره‌مند شده که با میلیاردها دلاری انباشته شده‌اند که پدرش—استاد اختلاس و انباشت غیرقانونی ثروت—از مردم ایران به یغما برد. منشأ این ثروت هرگز به‌درستی توضیح داده نشده است.

با تداعی افسانه‌ی کلاسیک هانس کریستین اندرسن، «لباس جدید پادشاه»، رضا پهلوی همچون پادشاهی عریان در پایتخت‌های جهان گام برمی‌دارد؛ آمیخته‌ای از خودشیفتگی و فریب‌کاری را به نمایش می‌گذارد و با نومیدی می‌کوشد تاج و تخت پدرش را بازپس گیرد. تلاش‌های او برای سازمان‌دهی تجمع‌ها و تظاهرات، مضحک بوده است؛ با شمار اندکی هوادار و گاه چند چهره‌ی درجه‌دو که خیلی زود دچار اختلاف و انشعاب می‌شوند و پهلوی را به رفتارهای کنترلی و اقتدارگرایانه متهم می‌کنند. در سال ۲۰۲۲، با استشمام بوی احتمال سقوط رژیم، پهلوی مدعی شد ائتلافی مشکوک از ایرانیان تبعیدی را در واشنگتن دی‌سی متحد کرده است؛ ائتلافی متشکل از سیاستمداران گمنام، سلبریتی‌های حاشیه‌ای و فوتبالیست‌های مخالف رژیم. این گروه که «ائتلاف جورج‌تاون» نام گرفت، ظرف چند هفته در میان توفانی از توییت‌های خصمانه و اتهام‌زنی‌ها از هم پاشید؛ اعضا او را به تحمل‌ناپذیری در برابر دیدگاه‌های متفاوت و تلاش برای تحمیل اراده‌اش بر ائتلاف متهم کردند.

پهلوی در مصاحبه‌ای اخیر اعلام کرد که قصد همکاری با جنبش اصلیِ دموکراتیکِ مخالف ملاها را ندارد؛ جنبشی که نمی‌خواهد با میراث سمیِ شاه پیوند بخورد. این جنبش دموکراتیک اصلی، از پیش از انقلاب ۱۹۷۹ خواهان ایرانی سکولار و دموکراتیک بوده و نقشی محوری در سرنگونی شاه ایفا کرده است؛ سپس خود را به‌عنوان اپوزیسیون اصلیِ رژیم بنیادگرای ملاها تثبیت کرده است. این جنبش، برنامه‌ای ده‌ماده‌ای برای آینده‌ی ایران پس از سقوط آیت‌الله‌ها ارائه داده که بر انتخابات آزاد و منصفانه، جدایی دین از دولت، و حمایت از حقوق زنان و اقلیت‌ها تأکید دارد. این برنامه از حمایت گسترده‌ی طیفی متنوع از سیاستمداران و مقامات منتخب برجسته‌ی غربی در دو سوی اقیانوس اطلس برخوردار شده است. در جایی که اکثریت قاطع ایرانیان بیزاری خود را هم از تاج و هم از عمامه آشکار کرده‌اند، در این برنامه جایی برای «پادشاه عریان» وجود ندارد.

با این همه، رضا پهلوی به‌طور ماهرانه‌ای توسط ملاها مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. آنان با نفوذ عوامل خود در اعتراضات مکرر ضدحکومتی در داخل ایران و سر دادن شعارهای سلطنت‌طلبانه، می‌کوشند سردرگمی ایجاد کنند و معترضان را قانع سازند که سقوط رژیم کنونی ممکن است به بازگشت شاه منفور بینجامد. پهلوی و گروه هر روز کوچک‌ترِ هوادارانش، ساده‌لوحانه نقش «احمق‌های مفید» رژیم را بازی می‌کنند. ملاها این وضعیت را راهی عالی برای ایجاد شکاف و تفرقه در میان اپوزیسیون داخل ایران می‌دانند؛ اپوزیسیونی که از همان آغاز، هدایت و هماهنگی مخالفت با رژیم دینی را بر عهده داشته است. واقعیت این است که در تمامی اعتراضات سراسری سال ۲۰۲۲—زمانی که سپاه پاسداران و نیروهای سرکوبگر بسیج ۷۵۰ نفر را کشتند و ۳۰ هزار نفر دیگر را بازداشت کردند—هیچ نشانی از حمایت از پهلوی وجود نداشت. در حقیقت، این شاهِ بالقوه طی ۴۶ سال گذشته تقریباً در محافل اپوزیسیون نامرئی بوده است.

جورج واشنگتن به‌درستی گفته است: «حقوق بشر تنها در میان مردمی بافضیلت تضمین می‌شود. تا زمانی که در پیکره‌ی مردم فضیلتی وجود داشته باشد، حکومت عمومی هرگز در خطر فروغلتیدن به سلطنت، الیگارشی، اشرافیت یا هر شکل استبدادی و سرکوبگر نخواهد بود.» در ایران ۹۵ میلیون انسان بافضیلت زندگی می‌کنند که خواهان تغییر رژیم و استقرار یک جمهوری سکولار و دموکراتیک‌اند. آنان نه سلطنت می‌خواهند، نه الیگارشی، نه اشرافیت و نه استبدادی دیگر. در ایران، جایی برای یک «شاهزاده‌ی دلقک» وجود ندارد.

 

ترجمە: مجید حقی

منبع مقالە: 

Iran’s Pretender-in-Exile: The Farce of Reza Pahlavi

 

نظر جدید