اپوزیسیون ایران در حالی برای اتحاد تلاش میکند که مسئله حقوق اقلیتها همچنان لاینحل باقی مانده است.
بسیاری از ایرانیان و همچنین بازیگران منطقهای و بینالمللی، تمایل شدیدی به سقوط رژیم روحانیون در تهران دارند. طبق گزارشها، از اواسط دسامبر، کارزار سرکوب وحشیانه این رژیم جان دهها هزار نفر را گرفته است؛ این در حالی است که تهران به گسترش توانمندیهای بالستیک خود و تقویت گروههای نیابتی تندروی شیعه در سراسر خاورمیانه ادامه میدهد که مستقیماً منافع اسرائیل و آمریکا را تهدید میکنند.
با این حال، بهرغم نارضایتیهای فزاینده داخلی و فشارهای خارجی، رژیم همچنان پابرجا مانده است. یکی از دلایل اصلی این امر، تفرقه و ضعف اپوزیسیون ایران، هم در داخل و هم در خارج از کشور است. چرا اپوزیسیون اینقدر متفرق است و برای غلبه بر این مانع جدی در مسیر تغییر معنادار، چه چیزی لازم است؟
یک عامل مهم، نقش تفرقهانگیز رضا پهلوی، فرزند محمدرضا شاه فقید است. لفاظیهای او به جای پل زدن میان شکافهای موجود در میان طیفهای متنوع سیاسی و قومی ایران، اغلب به این اختلافات دامن زده است. پیام اخیر او در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) درباره تشکیل یک ائتلاف کردی متشکل از پنج حزب، نیروهای اپوزیسیون مسلح کرد را «گروههای تجزیهطلب» نامید که صرفاً ادعای دنبال کردن یک ایران دموکراتیک و غیرمتمرکز را دارند.
با این حال، پیام او بر مسئله مهمتری تأکید دارد. برای بسیاری از کردها، ادبیات او نشاندهنده وحدت ملی نیست، بلکه بازتابدهنده سیاستهای تمرکزگرا و سرکوبگرانهای است که از لحاظ تاریخی با سلسله پهلوی گره خورده است. برای جمعیت کرد، این تاریخ شخصی نیست بلکه جمعی است؛ تاریخی که در حافظه جمعی آنها از طریق دههها سرکوب، انکار حق تعیین سرنوشت و مداخلات خشونتآمیز دولتی نهادینه شده است.
بهویژه دو واقعه تاریخی همچنان با میراث سلسله پهلوی طنینانداز است: ترور سمکو شکاک، رهبر کرد در سال ۱۹۳۰ در دوران رضاشاه و اعدام قاضی محمد در سال ۱۹۴۷ در دوران حکومت محمدرضا پهلوی. شکاک قیامهایی را برای حق تعیین سرنوشت کردها رهبری کرد و در جریانی که بسیاری از کردها آن را اقدامی حسابشده برای حذف تحرکات سیاسی کردها میدانند، ترور شد. کمتر از دو دهه بعد، قاضی محمد، رئیسجمهور جمهوری کوتاهمدت کردستان در مهاباد، پس از آنکه نیروهای ایرانی دوباره کنترل مرکزی را به دست گرفتند، اعدام شد. با مرگ آنها، جنبشهای سیاسی کرد ضربات مهلکی را متحمل شدند. اینها وقایعی حاشیهای نبودند، بلکه نماد تقابلی سرنوشتساز میان آرمانهای کردها و دولت تمرکزگرا و مقتدر سلسله پهلوی بودند.
بیاعتمادی به رهبری پهلوی ناشی از تجربه تاریخی است
میراث این وقایع همچنان نگرش کردها را نسبت به اقتدار مرکزی پیشنهادی رضا پهلوی شکل میدهد. بیاعتمادی به هرگونه احیای رهبری پهلوی صرفاً ایدئولوژیک نیست، بلکه از تجربه تاریخی زیستهای ناشی میشود که هزینه مخالفت و شکنندگی دستاوردهای سیاسی کردها را نشان داده است.
برای بسیاری از کردها، ناسیونالیسم تمرکزگرا یک اصل بیطرف نیست، بلکه تهدیدی برای حقوق سیاسی، فرهنگی و زبانی است. این حافظه تاریخی بهطور عمیقی شک و تردیدهای امروزی نسبت به رضا پهلوی را شکل میدهد. فعالان کرد او را تنها بر اساس لفاظیهای فعلیاش قضاوت نمیکنند، بلکه مواضع او را از دریچه قرنی تفسیر میکنند که با سرکوب خودمختاری مشخص شده است.
آنها سوالات دشوار اما حیاتی میپرسند: آیا ایرانِ پس از جمهوری اسلامی تحت رهبری او، محافظتهای واقعی از مشارکت سیاسی کردها را نهادینه میکند؟ آیا اجازه بیان معنادار فرهنگی و زبانی را میدهد؟ و آیا فدرالیسم یا دیگر اشکال حکمرانی غیرمتمرکز را به عنوان چارچوبهای مشروع در یک ایران متحد به رسمیت میشناسد؟ فقدان تضمینهای روشن و معتبر، به این نگرانیها دامن میزند. بدون تعهدات نهادی به تمرکززدایی و حقوق اقلیتها، وعدههای وحدت میتواند توخالی به نظر برسد.
این نگرانیها بر پویایی کلی سیاستهای اپوزیسیون نیز تأثیر میگذارد. پهلوی با ترویج دیدگاه ناسیونالیستی تمرکزگرا، خطر طرد کردن گروههای کلیدی را میپذیرد که مشارکت آنها برای هرگونه انتقال موفق قدرت ضروری است. احزاب کرد، جناحهای اصلاحطلب، فعالان جامعه مدنی و گروههای اقلیت را نمیتوان به عنوان بازیگران حاشیهای نگریست. با این حال، نیروهای کرد مکرراً «تجزیهطلب» نامیده میشوند یا متهم به خدمت به منافع خارجی میگردند؛ روایتهایی که مدتها توسط رژیمهای تهران، آنکارا، دمشق و بغداد برای سلب مشروعیت از مطالبات آنها برای حقوق اولیه انسانی و حق تعیین سرنوشت سیاسی در قالب فدرالیسم به کار گرفته شده است.
با این حال، اکثر جریانهای کردی به صراحت از یک ایران دموکراتیک و فدرال حمایت میکنند و نه جداییطلبی. پیشنهادات آنها بر تضمینهای قانون اساسی، تمرکززدایی و شهروندی برابر در چارچوب مرزهای موجود متمرکز است. نادیده گرفتن یا توصیف نادرست این مواضع، به تضعیف همکاریهای مبتنی بر اعتماد میان گروههای اپوزیسیون منجر میشود. در این بستر، انتظارات مبنی بر اینکه پهلوی بتواند به عنوان یک چهره وحدتآفرین ملی عمل کند، در محافل کردی با تردید بالایی روبروست. از نظر آنها، وحدت را نمیتوان بر پایه ادبیاتی بنا کرد که به نظر میرسد الگوهای تاریخی طرد و حذف را تکرار میکند.
این پیامدها فراتر از مرزهای ایران است. اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای اروپایی منافع استراتژیکی در یک ایران باثبات و دموکراتیک پس از دوران ملاحان دارند. با این حال، حمایت بینالمللی از چهرههای اپوزیسیون ممکن است نیازمند ارزیابی دقیق باشد. حمایت از رهبرانی که نسبت به حقوق فرهنگی و سیاسی جوامع اقلیت بیتوجه تلقی میشوند، خطر تضعیف همان ثبات، تکثرگرایی و همزیستی مسالمتآمیزی را دارد که بازیگران خارجی ادعای حمایت از آن را دارند.
مشروعیت در ایران آینده نمیتواند بر پایه وابستگی سلسلهای یا کاریزمای شخصی باشد، بلکه باید از طریق طراحی نهادی ساخته شود؛ اقداماتی نظیر به رسمیت شناختن حقوق اقلیتها در قانون اساسی، تمرکززدایی سیاسی، حفاظت از آزادیهای زبانی و ایجاد سازوکارهایی که مشارکت معنادار در تصمیمگیریهای ملی را تضمین کند.
برای کردها، پیشنهادهایی مانند ترتیبات فدرال یا ساختارهای قدرتمند حکمرانی محلی، مطالباتی رادیکال نیستند. اینها اقدامات اعتمادسازی هستند که برای غلبه بر دههها بیاعتمادی ضرورت دارند. بدون چنین سازوکارهایی، فراخوانها برای وحدت ملی به سختی مورد استقبال قرار میگیرند.
تجربیات شکاک و محمد به عنوان یادآوریهای همیشگی از پیامدهای حکومت استبدادی تمرکزگرا عمل میکنند. بنابراین، احتیاط کردها نسبت به پهلوی، کمتر به معنای رد سیاستهای اپوزیسیون و بیشتر به معنای مطالبه تضمینهای معتبر علیه تکرار بیعدالتیهای گذشته است.
جنبش اپوزیسیونی که هدفش سرنگونی یکی از سرکوبگرترین رژیمهای منطقه است، نمیتواند تفرقه را تحمل کند. نمایندگیِ تمامی جوامع ایران، از جمله فارسها، کردها، بلوچها، آذریها، عربها و دیگران، میتواند بهطور متقاعدکنندهای جایگزینی عملی برای حکومت روحانیون ارائه دهد. چنین مدل فراگیری میتواند چیزی فراتر از یک شعار باشد و در تعهدات سیاسی نهادینه شود که به نگرانیها و آرمانهای مشروع جمعیتهای اقلیت پاسخ دهد.
در نهایت، بحثهای پیرامون نقش بالقوه پهلوی یک درس حیاتی را برجسته میکند: تغییر سیاسی نمیتواند تاریخ را نادیده بگیرد. هر تلاش جدی برای ساختن یک ایران دموکراتیک، متحد و فراگیر باید با میراثهای تمرکزگرایی و سرکوبی که همچنان دیدگاههای اقلیتها را شکل میدهد، روبرو شود. برای حدود ۱۰ میلیون کرد ایران، تردیدها در این تجربه ریشه دارد. غلبه بر آن مستلزم چیزی فراتر از فراخوان برای تغییر رژیم است: این امر مستلزم یک چشمانداز ملموس از حکمرانی است که خودمختاری، مشارکت و حقوق برابر را در چارچوب یک ساختار ملی مشترک تضمین کند. بدون چنین تضمینهایی، شکافها در اپوزیسیون پابرجا خواهد ماند و رژیم روحانیون به بهرهبرداری از آنها ادامه خواهد داد.
نویسنده پژوهشگر دپارتمان روابط بینالملل در دانشگاه عبری اورشلیم است. ایکس: dagweysi@
مترجم: مجید حقی
لینک انگلیسی مقالە:
https://www.jpost.com/opinion/article-888360