و حتی تنها نامی برای کشتار و ویرانی هم نیست.
جنگ یک «رویداد» ساده نیست که در لحظهای رخ دهد و سپس در گذر زمان خاموش شود.
جنگ یک دوران است؛ برههای از زندگی و تاریخ یک ملت و یک کشور که میتواند سرنوشت آن را برای نسلها رقم بزند.
ملتها در چنین دورانهایی یا در خاکستر پیکر خویش به غبار بدل میشوند و آرامآرام از متن تاریخ کنار میروند،
یا از دل همان خاکستر سر برمیآورند و با آفرینش، آزادی و ارادهٔ رهایی، به نیرویی بدل میشوند که حتی بر خودِ جنگ نیز چیره میگردد.
در جنگ تنها جسم و خاک و هستی نیست که میسوزد و به جهان نیستی فرو میرود؛
جنگ روح انسان را نیز در چرخهای مداوم از ترس، هراس و زبونی گرفتار میکند و سایهٔ آن تا سالیان دراز بر سر زندگی و حافظهٔ جمعی یک ملت باقی میماند.
از همین رو، پیش از هر اشاره و پیش از هر تصمیمی برای افروختن آتش جنگ، باید این ژرفا و این پیامدهای گسترده را با تمام سنگینی آن در نظر گرفت.
تمدن انسانی بیگذر از چنین کشاکشها و دورانهایی شکل نگرفته است؛
اما آنچه ارزشمندتر و شایستهتر است، جهانی آرامتر و انسانی است که با حرمت و کرامت بیشتری زندگی کند.
از این رو جنگ یا میتواند بخشی از روند شکلگیری تاریخ و تمدن باشد،
یا به ورطهای از آشوب، ویرانی و تحقیر انسان فروغلتد.
اکنون این جنگی که شما آغاز کردهاید، یا به بخشی از انحطاط انسان و تاریخ انسانیت بدل خواهد شد،
یا به رنجی مرگبار که راهی به سوی رهایی و زیستی آزادتر و اخلاقیتر میگشاید.
فراموش نکنید، جناب رئیس، در هر حال شما، کشور شما و تمدنی که به آن تعلق دارید، خود بخشی جداییناپذیر از این سرنوشت خواهید بود.
بنابراین، جناب رئیس،
نمیتوان با یک خیال جنگی را آغاز کرد و با خیالی دیگر آن را پایان داد. ⚖