در گفتوگوی مجید حقی، فعال سیاسی و رسانهای میدیا روژهلات کوردستان و از بنیانگذاران ژینا میدیا در فنلاند، با محمدرضا اسکندری، روزنامهنگار و رواندرمانگر ساکن هلند، پیامدهای روانی، اجتماعی و سیاسی قطع اینترنت در ایران و کردستان بررسی شده است. اسکندری میگوید قطع اینترنت فقط محرومیت از ارتباط نیست؛ نوعی فشار روانی، قطع امکان دادخواهی و خاموشکردن روایت رنج مردم است.
قطع اینترنت؛ از اضطراب فردی تا زخم جمعی
شما بهعنوان یک رواندرمانگر، وقتی فردی به مدت دو ماه هیچ اطلاعی از وضعیت امنیت و سلامت خانوادهاش ندارد، چه تغییراتی در سیستم روانی او رخ میدهد؟
وقتی انسانی برای دو ماه هیچ خبری از امنیت و سلامت خانوادهاش ندارد، روان او وارد یک اضطراب معمولی نمیشود؛ وارد وضعیت تهدید مداوم میشود. در چنین شرایطی، مغز دیگر نمیتواند بهروشنی میان خطر واقعی، خطر احتمالی و تصویر ذهنیِ خطر تفاوت بگذارد.
سیستم عصبی دائماً در حالت آمادهباش میماند. خواب مختل میشود، تمرکز پایین میآید، بدن دچار تنش، تپش قلب، بیقراری، خستگی و گاهی بیحسی عاطفی میشود. فرد ممکن است از بیرون آرام به نظر برسد، اما در درون، ذهن او مدام در حال جستوجوی نشانهای از خطر است.
از نگاه رواندرمانی، این وضعیت را میتوان نزدیک به مفهوم «فقدان مبهم» دانست؛ یعنی انسان نمیداند عزیزش زنده است یا نه، سالم است یا نه، بازداشت شده یا نه، در خطر است یا نه. این نوع بیخبری حتی از مرگ هم پیچیدهتر است؛ چون سوگواری شکل نمیگیرد، اما اضطراب هم پایان نمییابد. فرد میان امید و ترس معلق میماند.
در چنین شرایطی، قطع اینترنت فقط یک مشکل فنی نیست؛ قطع رابطه، قطع روایت و قطع امکان دادخواهی است. وقتی انسان نتواند رنج خود را بیان کند، شهادت بدهد، درخواست کمک کند یا حتی بداند عزیزانش زندهاند، درد از سطح فردی فراتر میرود و به یک زخم جمعی تبدیل میشود.
محرومیت از روایت؛ خشم سرکوبشده جامعه
ما میگوییم اینترنت ابزار دادخواهی است. آیا محرومکردن مردم از «روایتکردن رنجهایشان» از نظر روانی نمیتواند در آینده به انفجار خشم سرکوبشده منجر شود؟
بله، قطعاً. محرومکردن مردم از روایتکردن رنجهایشان میتواند به انباشت خشم منجر شود. خشم وقتی امکان بیان، شنیدهشدن و تبدیلشدن به دادخواهی پیدا نکند، در روان فرد و جامعه رسوب میکند.
مردمی که نتوانند بگویند چه بر سرشان آمده، فقط سکوت نکردهاند؛ آنان رنج را در درون خود حمل میکنند. این رنج ممکن است بعدها به شکل بیاعتمادی عمیق، افسردگی جمعی، کنارهگیری اجتماعی، رفتارهای پرخطر یا انفجارهای ناگهانی بروز کند.
اینترنت در چنین وضعیتی فقط وسیله ارتباط نیست؛ بخشی از سازوکار بقا، سلامت روان و عدالتخواهی است. مردم با اینترنت خبر میدهند، کمک میخواهند، شهادت میدهند، سند ثبت میکنند و اجازه نمیدهند رنجشان در تاریکی دفن شود.
از نظر روانی، مردمی که امکان روایت ندارند، فقط خاموش نشدهاند؛ آنان فریاد را درون خود نگه داشتهاند. و جامعهای که فریادهایش شنیده نشود، دیر یا زود آن فریادها را به شکلهای سختتر و غیرقابلپیشبینیتری نشان خواهد داد.
دیاسپورا و فلج اطلاعاتی
شما سالهاست در هلند برای رسانههای کردی فعالیت میکنید. وقتی اینترنت قطع میشود، دیاسپورا دچار نوعی «فلج اطلاعاتی» میشود. این ناتوانی چگونه بر فعالیت سیاسی و اجتماعی کردهای خارج از کشور اثر میگذارد؟
قطع اینترنت برای دیاسپورا فقط به معنی دیر رسیدن خبر نیست؛ به معنی از کار افتادن بخشی از توان سیاسی، رسانهای و اجتماعی آن است. دیاسپورا معمولاً با سه عنصر کار میکند: خبر، شهادت و شبکه ارتباطی. وقتی اینترنت قطع میشود، هر سه آسیب میبیند.
در چنین وضعیتی، فعالان خارج از کشور نمیدانند دقیقاً در داخل چه گذشته است، چه کسی بازداشت شده، کدام خانواده نیاز فوری دارد، کجا سرکوب شدیدتر بوده و چه روایتی باید به رسانهها و نهادهای بینالمللی منتقل شود. اراده برای واکنش وجود دارد، اما داده کافی برای عمل دقیق وجود ندارد. این همان فلج اطلاعاتی است.
اثر دوم، فرسودگی روانی و سیاسی است. دیاسپورا از بیرون در امنیت نسبی زندگی میکند، اما از نظر عاطفی درون بحران است. وقتی خبر نمیرسد، ذهن مدام بدترین سناریوها را میسازد. فرد با خود میگوید: «من اینجا آزادانه حرف میزنم، اما خانوادهام آنجا بیصدا و بیدفاع ماندهاند.» این احساس میتواند انرژی سیاسی را گاهی به خشم و گاهی به انفعال تبدیل کند.
اثر سوم، اختلال در سازماندهی است. تجمع، کمپین، نامهنگاری، تماس با رسانهها و ارتباط با نهادهای حقوق بشری همه به اطلاعات دقیق نیاز دارند. وقتی ارتباط قطع میشود، فعالیتها یا کند میشود یا بر پایه حدس و روایتهای ناقص پیش میرود. این مسئله خطر خطا را بالا میبرد و اعتبار رسانهای و سیاسی دیاسپورا را هم آسیبپذیر میکند.
از سوی دیگر، قطع اینترنت میدان را برای روایت حکومتی بازتر میکند. وقتی شاهدان مستقیم نتوانند حرف بزنند، حکومت تلاش میکند خلأ اطلاعاتی را با روایت رسمی، انکار، تحریف یا اتهامزنی پر کند.
بنابراین، قطع اینترنت دیاسپورا را خاموش نمیکند، اما آن را کند، پراکنده و فرسوده میکند. با این حال، اگر شبکههای رسانهای، فعالان حقوق بشر و خانوادهها در خارج از کشور بتوانند اطلاعات موجود را راستیآزمایی، ثبت و منظم منتشر کنند، این فلج اطلاعاتی میتواند تا حدی به سازوکار مقاومت تبدیل شود؛ یعنی بهجای واکنش احساسی و پراکنده، روایت مستند، پیوسته و قابلاستناد ساخته شود.
خلأ ارتباطی و گسترش پروپاگاندا
آیا قطع ارتباط، میدان را برای پروپاگاندای حکومتی باز نمیکند تا روایت خود را بر دیاسپورا تحمیل کند؟
بله، دقیقاً همینطور است. وقتی ارتباط مردم با بیرون قطع میشود، فقط صدای شهروندان خاموش نمیشود؛ میدان روایت هم خالی میماند. حکومتها معمولاً در چنین خلأیی تلاش میکنند روایت رسمی خود را بهعنوان تنها روایت موجود جا بزنند.
قطع اینترنت سه نتیجه مستقیم دارد.
نخست، شاهدان خاموش میشوند. کسانی که در محل حادثه هستند نمیتوانند فیلم، صدا، عکس، روایت شخصی یا گزارش فوری منتشر کنند. وقتی شاهد مستقیم حذف شود، دفاع از حقیقت بسیار دشوارتر میشود.
دوم، راستیآزمایی سخت میشود. دیاسپورا و رسانههای خارج از کشور برای دفاع از حقیقت به سند، زمان، مکان، نام و شهادت نیاز دارند. وقتی این مسیر بسته شود، فعالان ناچار میشوند با دادههای ناقص کار کنند و همین میتواند زمینه تردید، سردرگمی و حتی خطای رسانهای ایجاد کند.
سوم، روایت حکومتی فرصت گسترش پیدا میکند. حکومت میتواند بگوید «اتفاقی نیفتاده»، «اغتشاش بوده»، «امنیت برقرار است» یا «خبرها ساختگی است». وقتی صدای مردم همزمان قطع شده باشد، این روایت رسمی ممکن است در بخشی از افکار عمومی، رسانههای خارجی یا حتی میان بخشی از دیاسپورا اثر بگذارد.
اما این تحمیل کامل نیست. دیاسپورا اگر منظم عمل کند، میتواند این خلأ را پر کند: با ثبت شهادتهای بعدی، نگهداری اسناد، ارتباط با نهادهای حقوق بشری، کار رسانهای چندزبانه و پرهیز از انتشار خبرهای تأییدنشده.
در چنین شرایطی، وظیفه دیاسپورا فقط اعتراض نیست؛ ساختن حافظه مستند در برابر فراموشی و تحریف است. روایت رسمی زمانی شکست میخورد که روایت مردم، حتی با تأخیر، مستند و پیوسته ثبت و منتشر شود.
تجربه رادیو؛ رسانه فقط تکنولوژی نیست، شبکه اعتماد است
جنابعالی یکی از بنیانگذاران رادیو ژیار و کوردانه بودهاید. در دورهای که اینترنت وجود نداشت، چگونه ارتباط خود را با داخل کشور حفظ میکردید؟ آیا در این وضعیت «خاموشی» میتوان به شیوههای سنتی اطلاعرسانی بازگشت؟
در دورهای که اینترنت وجود نداشت، ارتباط با داخل کشور بسیار سختتر، کندتر و پرهزینهتر بود؛ اما قطع نبود. ما برای ارتباط با داخل به شبکهای از اعتماد تکیه میکردیم: تماسهای تلفنی محدود، پیامرسانی از طریق افراد قابل اعتماد، نامه، نوار کاست، فکس، تماس با خانوادهها، فعالان مدنی، دانشجویان، پناهجویان تازهآمده و کسانی که میان داخل و خارج رفتوآمد داشتند.
آن زمان سرعت امروز را نداشتیم، اما یک چیز بسیار مهم وجود داشت: دقت و اعتماد. خبر بهراحتی منتشر نمیشد، اما وقتی منتشر میشد، معمولاً از چند مسیر بررسی میکردیم. چون میدانستیم یک خبر نادرست میتواند هم به مردم داخل آسیب بزند و هم اعتبار رسانه را از بین ببرد.
رادیو در آن دوره فقط ابزار خبررسانی نبود؛ نوعی پل روانی و سیاسی میان داخل و خارج بود. برای مردمی که احساس میکردند صدایشان شنیده نمیشود، شنیدن یک برنامه رادیویی به زبان خودشان، درباره دردها و خواستههای خودشان، نوعی تأیید وجودی بود. یعنی میفهمیدند تنها نیستند و کسی در بیرون هست که صدایشان را میشنود و روایتشان را حفظ میکند.
اما درباره امروز، من فکر میکنم بازگشت کامل به شیوههای سنتی ممکن نیست؛ چون جامعه امروز به سرعت، تصویر، سند و ارتباط فوری عادت کرده است. با این حال، در وضعیت خاموشی، باید از تجربههای قدیمی دوباره استفاده کرد. نباید همه توان اطلاعرسانی ما فقط وابسته به اینترنت باشد.
میتوان دوباره به شبکههای انسانی، تماسهای تلفنی، رادیوهای ماهوارهای و اینترنتی خارج از کشور، خبرنامههای چاپی، ارتباط با سازمانهای حقوق بشری، رسانههای بینالمللی، شهادتگیری پس از رفع قطعی و حتی پیامرسانی دهانبهدهان اهمیت داد. اینها شاید جای اینترنت را نگیرند، اما میتوانند مانع خاموشی کامل شوند.
درس مهم تجربه رادیو ژیار و کوردانه این است: رسانه فقط تکنولوژی نیست؛ رسانه شبکه اعتماد است. اگر اعتماد، حافظه و ارتباط انسانی وجود داشته باشد، حتی در تاریکی هم میتوان راهی برای رساندن صدا پیدا کرد.
پس بله، در وضعیت خاموشی میتوان و باید بخشی از روشهای سنتی را دوباره فعال کرد؛ نه بهعنوان جایگزین کامل اینترنت، بلکه بهعنوان شبکه پشتیبان برای روزهایی که حکومت تلاش میکند مردم را از جهان جدا کند.
رسانه کردی در هلند؛ تبدیل رنج محلی به پرونده جهانی
نقش رسانه کردی در کشوری مانند هلند چیست تا مسئله «مجازات جمعی مردم کردستان» از طریق قطع اینترنت را به نهادهای جهانی برساند؟
نقش رسانه کردی در کشوری مانند هلند بسیار مهم است. هلند فقط محل زندگی دیاسپورا نیست؛ کشوری است که در آن نهادهای حقوق بشری، احزاب سیاسی، پارلمان، رسانههای بینالمللی، دادگاهها و سازمانهای حقوقی فعالاند. یعنی اگر رسانه کردی درست عمل کند، میتواند رنج مردم کردستان را از سطح یک خبر محلی به سطح یک مسئله حقوق بشری و بینالمللی منتقل کند.
قطع اینترنت را نباید فقط بهعنوان یک مشکل فنی معرفی کرد. باید آن را به زبان حقوق بشر توضیح داد: مجازات جمعی، محرومسازی از حق ارتباط، حق اطلاعرسانی، حق دادخواهی، حق تماس با خانواده و حق دسترسی به کمک فوری. وقتی حکومت اینترنت را بر یک منطقه قطع میکند، فقط ارتباط مردم را نمیگیرد؛ امکان شهادتدادن، مستندسازی خشونت، درخواست کمک و دفاع از حقیقت را هم از آنان میگیرد.
رسانه کردی در دیاسپورا میتواند چند کار اساسی انجام دهد.
نخست، باید روایتها را مستند کند. شهادت خانوادهها، فعالان، پناهجویان، روزنامهنگاران و کسانی که پس از رفع قطعی اینترنت خبر میدهند، باید ثبت شود. این روایتها باید با زمان، مکان، نام، زمینه و اگر ممکن بود سند همراه باشد. بدون سند، درد مردم شنیده میشود، اما در سطح جهانی کمتر جدی گرفته میشود.
دوم، باید زبان رسانهای چندلایه باشد. یک متن کردی برای جامعه کرد، یک متن فارسی برای افکار عمومی ایران، یک متن هلندی برای نهادها و رسانههای هلند، و یک متن انگلیسی برای سازمانهای بینالمللی لازم است. اگر فقط برای خودمان بنویسیم، درد در حلقه بسته دیاسپورا میماند. رسانه باید درد را ترجمه کند؛ نه فقط از نظر زبان، بلکه از نظر مفهوم سیاسی و حقوقی.
سوم، رسانه کردی باید با نهادهای هلندی و اروپایی ارتباط منظم بسازد: نمایندگان پارلمان، احزاب، شهرداریها، سازمانهای حقوق بشری، اتحادیههای روزنامهنگاران، دانشگاهها و رسانههای عمومی. هدف فقط انتشار خبر نیست؛ هدف این است که قطع اینترنت بهعنوان ابزار سرکوب و مجازات جمعی در دستور کار سیاسی و حقوق بشری قرار بگیرد.
چهارم، باید از اغراق و خبر تأییدنشده پرهیز کرد. حکومتها از یک خطای رسانهای استفاده میکنند تا کل روایت قربانیان را زیر سؤال ببرند. بنابراین رسانه کردی باید سریع باشد، اما شتابزده نباشد؛ احساسی باشد، اما بیدقت نباشد؛ طرف مردم باشد، اما از استاندارد حرفهای فاصله نگیرد.
به نظر من نقش رسانه کردی در هلند این است که میان سه جهان پل بزند: مردم داخل که صدایشان قطع شده، دیاسپورا که نگران و خشمگین است، و نهادهای جهانی که بیشتر با زبان سند، حقوق و فشار عمومی واکنش نشان میدهند.
پس رسانه کردی باید صدای خاموششدگان باشد؛ اما نه فقط با شعار. با سند، ترجمه، پیگیری، شبکهسازی و تبدیل رنج مردم به پروندهای قابل فهم برای جهان. اگر قطع اینترنت مجازات جمعی است، رسانه کردی باید آن را از تاریکی بیرون بکشد و به مسئلهای عمومی، سیاسی و حقوق بشری تبدیل کند.
خاموشی همیشه به معنای بیصدایی نیست
ما در خارج از کشور چگونه میتوانیم به «صدای آن شاهدانی» تبدیل شویم که اکنون در داخل کشور در تاریکی زندگی میکنند؟
خاموشی همیشه به معنای بیصدایی نیست. گاهی حکومتها میخواهند با قطع اینترنت، مردم را از جهان جدا کنند؛ اما وظیفه ما در خارج از کشور این است که اجازه ندهیم این جدایی به فراموشی تبدیل شود.
ما در دیاسپورا میتوانیم صدای شاهدانی باشیم که امروز امکان حرفزدن ندارند، اما این کار باید مسئولانه و دقیق انجام شود. نخست باید هر روایت، هر نام، هر زمان، هر مکان، هر تصویر و هر شهادتی را که به دستمان میرسد ثبت و نگهداری کنیم. حتی اگر امروز امکان انتشار فوری و کامل وجود نداشته باشد، این اسناد فردا میتوانند بخشی از حافظه جمعی و پرونده دادخواهی مردم باشند.
دوم، باید روایتها را به زبانهای مختلف منتقل کنیم. اگر فقط در میان خودمان حرف بزنیم، صدای مردم در حلقه دیاسپورا باقی میماند. باید به کردی، فارسی، هلندی و انگلیسی نوشت؛ برای رسانهها، نهادهای حقوق بشری، نمایندگان پارلمان، سازمانهای بینالمللی و افکار عمومی. وظیفه ما فقط فریادزدن نیست؛ ترجمهکردن رنج مردم به زبانی است که جهان بتواند آن را بفهمد.
سوم، باید میان احساس و دقت تعادل برقرار کنیم. خشم ما طبیعی است، نگرانی ما طبیعی است، اما انتشار خبرهای تأییدنشده میتواند به حقیقت آسیب بزند. حکومتها از خطاهای ما استفاده میکنند تا اصل سرکوب را انکار کنند. بنابراین باید سریع باشیم، اما شتابزده نباشیم؛ صدای مردم باشیم، اما با سند، دقت و مسئولیت.
صدای شاهدان بودن یعنی حافظه ساختن؛ یعنی نگذاشتن رنج مردم بینام، بیسند و بیاثر بماند.
پیام رواندرمانگرانه به خانوادههای کرد در دیاسپورا
پیام شما بهعنوان یک رواندرمانگر برای خانوادههای کرد در دیاسپورا که بهدلیل بیخبری دچار اضطراب و بیخوابی شدهاند چیست؟ چگونه میتوانند تعادل روانی خود را حفظ کنند؟
پیام من به خانوادههای کرد در دیاسپورا این است: اضطراب شما در چنین شرایطی نشانه ضعف نیست؛ واکنش طبیعی بدن و روان به بیخبری، تهدید و ناتوانی است. وقتی از عزیزانتان خبر ندارید، مغز شما مدام تلاش میکند خطر را پیشبینی کند. به همین دلیل بیخوابی، تپش قلب، بیقراری، گریه، خشم، بیحوصلگی یا حتی بیحسی عاطفی میتواند رخ دهد.
برای حفظ تعادل روانی، نخست باید خبرخوانی بیوقفه را محدود کرد. دنبالکردن مداوم شبکهها ممکن است در ظاهر احساس کنترل بدهد، اما در واقع سیستم عصبی را فرسودهتر میکند. بهتر است زمانهای مشخصی برای پیگیری خبر تعیین شود و در فاصلههای میان آن، بدن و ذهن فرصت استراحت پیدا کند.
دوم، نباید این اضطراب را تنها حمل کرد. خانوادهها و دوستان باید با هم حرف بزنند، گروههای حمایتی کوچک بسازند و به یکدیگر خواب، غذا، استراحت و آرامش را یادآوری کنند. در بحران، انسان بیش از هر زمان دیگری به پیوند انسانی نیاز دارد.
سوم، باید کارهای کوچک اما واقعی انجام داد: نوشتن شهادتها، تماس با رسانهها، فرستادن نامه به نهادهای حقوق بشری، شرکت در تجمعها، کمک به ترجمه یا حتی مراقبت از یک خانواده نگران دیگر. این کارها شاید بحران را فوراً حل نکند، اما احساس درماندگی را کاهش میدهد و اضطراب را به کنش تبدیل میکند.
چهارم، باید بدن را فراموش نکرد. خواب، غذا، راهرفتن، نفس عمیق، دوری از بحثهای فرساینده و کاهش مصرف خبرهای تکراری، کارهای سادهای هستند اما در بحران حیاتیاند. روان ما بدون بدن آرام نمیشود.
در نهایت باید گفت: بیخبری دردناک است، اما نباید اجازه دهیم ما را از درون بشکند. ما در خارج از کشور باید هم حافظ صدای مردم باشیم و هم حافظ تعادل خودمان. کسی که میخواهد صدای خاموششدگان باشد، باید مراقب باشد خودش زیر فشار اضطراب و فرسودگی خاموش نشود.
جمعبندی پایانی پیشنهادی
قطع اینترنت در کردستان فقط قطع ارتباط نیست؛ قطع امکان روایت، دادخواهی، مراقبت و شهادت است. این خاموشی، هم روان فرد را زخمی میکند، هم خانوادهها را در تعلیق نگه میدارد، هم دیاسپورا را با فلج اطلاعاتی روبهرو میسازد و هم میدان را برای تحریف و پروپاگاندا باز میکند.
اما خاموشی پایان صدا نیست. اگر دیاسپورا با دقت، سند، ترجمه، شبکهسازی و مراقبت روانی عمل کند، میتواند از دل تاریکی، حافظهای روشن و قابل استناد برای دادخواهی بسازد.