نه کردها مهاجرند و نه ترکها مهاجم

نویسنده: د. مجید حقی
ایجاد شده در تاریخ
0 0
20:03 2025 , March 27

بیش از پانصد سال پیش بر خلاف خواست مردم کرد و ترک، مقامات وقت امپراطوری ایران تصمیم گرفتند هزاران خانواده کرد را از ارومیه به خراسان کوچ اجباری دهند. تا به تشیع گرایش پیدا کردە  و از مرزهای شرقی امپراتوری شیعه ایران محافظت کنند. از سوی دیگر هزاران ترک از همدان و سایر نقاط ایران به ارومیه آورده شدند. پس از امضای عهدنامه های گلستان و ترکمنچای، هزاران خانواده ترک قارا پاپاق به ارومیه نقل مکان کردند که محل ملاقات کردها، ارامنه، آشوری ها و ترک ها شد.

مردم کرد مبارزات هویتی خود را با مهاجمان صفوی از سال 1595 میلادی آغاز کردند و ارومیه به رهبری خان لب زرین اولین کانون مبارزه با تهاجم و تغییر جمعیتی منطقه توسط شاه عباس صفوی شد. ارومیه پایتخت سیاسی اولین مبارزات ملی کردها به معنای امروزی آن در جریان قیام شیخ عبیدالله نهری از 1880تا 1881 بود.

ارومیه و مردم کرد ساکن ارومیه قربانیان اصلی این تغییرات جمعیتی بودند. ترک‌ها که اکثراً شیعه هستند، به دلیل قرابت مذهبی با ایدئولوژی ریژم  در ارومیه تحت حکومت جمهوری اسلامی ایران قدرت مطلق دارند. در عمل آپارتاید سیستماتیک علیه مردم کرد در ارومیه وجود دارد که نمونه ای از آن فقط در آفریقای جنوبی دیده شده است. بیش از 90 درصد تمام مناصب و مسئولیت های اداری در اختیار ترک ها با کمک رژیم حاکم است. کردها حداقل برحسب تقسیمات اداری و بخشداریها در اکثریت هستند.

 اکنون بیش از پانصد سال از سرکوب قیام قلعه دمدم و نزدیک به دویست سال از امضای عهدنامه های گلستان و ترکمنچای می گذرد. دولت‌های مرکزی همواره تلاش کرده‌اند تا با تغییر وضعیت جمعیتی مناطق، ملت‌های تحت ستم را دشمن یکدیگر قرار دهند و آنها را از مطالبه حقوق ملی خود و مبارزه برای حق تعیین سرنوشت به صورت یکپارچه بازدارند. دولت‌های مرکزی و ناسیونالیسم ایرانشهری توانسته‌اند آمیختگی جامعه را به گونه‌ای مهندسی کنند که همواره امکان درگیری بین ملت‌ها وجود داشته باشد و انرژی  آنها بیشتر برای مقابلە با یکدیگر صرف شود تا در برابر ستمگران. این لگاریتمی است که از دوره سلجوقیان به عنوان بخشی از سیاست وارد فرهنگ سیاسی ایران شده است: و واقعاً در این کار موفق بودند. چه در دوران جمهوری کردستان و چه در حکومت ملی آذربایجان، پس از انقلاب مردمی ایران در سال 1979، و چه در زمان هایی که فرصت هایی برای ملت ها فراهم شد تا برخی از حقوق خود را از طرق مختلف به دست آورند.

 پس از این اتفاقات ده ها نسل متولد شد و ارومیه سرزمین مشترک ترک ها، کردها، آشوری ها و ارامنه شد. گرچه در دویست سال گذشته متحمل جنگ‌ها و نسل‌کشی‌های زیادی شده است، کردها و ترک‌ها به یک جامعه تبدیل شده‌اند. بسیاری از خانواده ها عملا کرد و ترک هستند. خانواده ام را مثال می زنم: خاله های مادرم کردی صحبت نمی کنند، برادران و عموهای مادرم ترکی صحبت نمی کنند و کردی صحبت می کنند. برخی از زن برادرانم ترک هستند و برخی از برادر زادگانم کردی بلد نیستند. من نمونه ای از یک خانواده کرد-ترک در ارومیه هستم.

بله، بسیاری از کردها از روستاهای اطراف شهر به دلیل پدیده شهرنشینی به ارومیه آمده اند، اما این به معنای «مهاجرت» نیست. بخشی از پدیده شهرنشینی است که ادامه روند تمدنی است. در سال 1979 بیش از 70 درصد جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کردند و اکنون نزدیک به 80 درصد آن شهرنشین هستند. این پدیده طبیعتاً باعث تغییر در جمعیت شهر شد زیرا بیشتر ترک ها در مرکز ارومیه بودند و چندین روستای ترک نشین دیگر در نزدیکی ارومیه وجود داشت. ارومیه شهری کردی-ترکی یا ترکی-کردی در منطقه ای است که توسط قلمرو کردنشین احاطه شده است. بنابراین نه کردها مهاجرند و نه ترکها مهاجم.

ما چاره ای نداریم جز ادامه این مشکلات و تبدیل شدن به سوژه جمهوری اسلامی و پان ترکیسم که ربطی به حقوق ملی مردم آذربایجان و ترک های ایران ندارد.

راه دوم این است که راه رواندا را در پیش بگیریم و ارومیه و مناطق مشترک را از بشریت تخلیه کنیم و به این ترتیب عمر انقیاد و تفرقه ملت هایمان را طولانی کنیم و برای همیشه تحت انقیاد بمانیم.

 راه سومی نیز وجود دارد، مانند بلژیک، سوئیس و فنلاند که توانسته اند از طریق مکانیسم های دموکراسی چند فرهنگی، ادغام اجتماعی را به نیروی پیشرفت و همزیستی تبدیل کنند. به عنوان مثال، در شهرهای دوزبانه فنلاندی و سوئدی، نام تمام خیابان ها به زبان سوئدی و فنلاندی است، هر دو زبان، زبان رسمی هستند و هر کسی مجاز است در جلسات رسمی به زبان مادری خود صحبت کند. در مناطقی که اکثریت جمعیت آن سوئدی زبان هستند، نام خیابان ها ابتدا به زبان سوئدی و سپس به فنلاندی و بالعکس است. میزان مشارکت در همه فرآیندها بر اساس جمعیت است و در جایی که اقلیت‌های دیگر وجود دارند، با استفاده از «تبعیض مثبت» احساس حاشیه‌نشینی نمی‌کنند. این نمونه ها هم از نظر رشد اقتصادی و هم توسعه انسانی و سیاسی پیشرفته هستند و نمونه هایی برای یادگیری هستند.

زمانی که جهان توسعه یافته نمونه های موفق بسیاری دارد، نیازی به تکرار تاریخ تاریک نداریم. چه آذربایجان و کردستان بخشی از ایران آینده باشند و چه به عنوان یک کشور مستقل، ما باید به طور دموکراتیک و پایدار در مورد آینده مکان های مشترک فکر کنیم. ملتی که تحت انقیاد است و برای حاکمیت سیاسی خود مبارزه می کند، نمی تواند در مقابل ملت دیگری باشد که برای همان هدف مبارزه می کند. چنین حرکتی جنبشی است که به مهاجمان پیوند خورده است.

ما به برنامه ای برای آینده ای مرفه و پایدار نیاز داریم که در آن رشد و توسعە پایدار جایگزین خصومت شود. هیچ ملتی با دشمنی و ظلم و جفا به سر منزل مقصود نرسیده است. اقلیت های کرد، ترک و سایر اقلیت های ساکن ارومیه محکوم به زندگی مشترک هستند و چه بهتر که زندگی شادی را انتخاب کنند.

نظر جدید