سختترین و خطرناکترین چیزی که یک آرمان انسانی ممکن است با آن روبرو شود، نه بیرحمی زندانبان است و نه طناب دار، بلکه تنها و منزوی رها شدن در آن لحظه تاریخی است که بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد تا پژواک صدا و دردش در سراسر جهان طنینانداز شود.
در میان هیاهوی تفاهمها و سکوت سلولها
هر بار که واشینگتن و تهران به میز تفاهم نزدیک میشوند، حتی اگر این تفاهم محدود یا موقت باشد، چشمان جهان به سمت پروندههای هستهای، تحریمها، توازن نظامی و بازارهای انرژی معطوف میشود. با این حال، پرسش دیگری همچنان در حاشیه معلق میماند؛ پرسشی که برای میلیونها کرد در ایران، مبرمترین و دردناکترین مسئله است: سرنوشت کردهای روژهلات (کردستان ایران) پس از فروکش کردن تنشهای ایران چه خواهد بود؟
این پرسش از خلأ سرچشمه نمیگیرد، بلکه برخاسته از واقعیتی است که روز به روز بیرحمانهتر و سختتر میشود. در شرایطی که پایتختها از ثبات و توافق سخن میگویند، موج ربودنها و ناپدیدسازیهای قهری در شهرهای کردستان ادامه دارد، بر شدت اعدامهای دستهجمعی که جان انسانهای آزاده را میبلعد افزوده میشود، و سیاستهای خفقان سیستماتیک و محاصره وجودی که سادهترین جزئیات زندگی روزمره را هدف قرار میدهد، همچنان پابرجا است. در حالی که قدرتهای بزرگ سرگرم محاسبات استراتژیک سرد خود هستند، انسان کرد خود را رو در روی ماشین سرکوبی میبیند که زبان دیپلماسی را نمیفهمد، بلکه تنها با زبان چوبههای دار، سلولهای انفرادی و احکام ناعادلانهای که عمر انسانها را به یغما میبرند، سخن میگوید.
پارادوکس تلخ داستان در اینجاست که هرگونه گشایش منطقهای لزوماً به معنای گشایش در زندگی کردها نیست، بلکه شاید نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد؛ نتیجهای که خود را در کاهش بازتاب بینالمللیِ نقض فاحش حقوق بشر و جنایات علیه بشریت نشان میدهد که در پشت درهای بسته در داخل ایران بر آنها روا داشته میشود.
هنگامی که مسئله کردها از اولویت خارج میشود
در طول دهههای گذشته، بخشی از توجه بینالمللی به مسئله کردها در ایران، با تنش و گسست روابط میان تهران و غرب گره خورده بود. با بروز هر بحران، بحثهای کمرنگ و گاهوبیگاهی درباره
حقوق بشر، حق حیات، کرامت ملیتهای غیرفارس و آینده سیاسی و وجودی آنها در ساختار سیاسی ایران مطرح میشد.
اما تجربههای تلخ تاریخی نشان میدهند که قدرتهای بزرگ به آرمانها و حقوق انسانی مشروع ملتها از دریچه اخلاق یا ارزشها نمینگرند، بلکه بیشتر به عنوان برگهای بازی در چارچوب معادلات منافع محض به آنها توجه میکنند. زمانی که اولویتها تغییر مییابند و طوفانهای سیاسی فروکش میکنند، پروندههای قربانیان و شکنجهشدگان به سبد فراموشی افکنده میشوند؛ همان پروندههایی که تا دیروز در صدر تریبونهای بینالمللی قرار داشتند.
از همین رو، دغدغه مشروع کردها نمایان میشود؛ نگرانی از اینکه هرگونه نزدیکی میان آمریکا و ایران منجر به انتقال مسئله کردها از کانون توجه و پیگیریهای بشردوستانه به تاریکخانه فراموشی سیاسی و مرگ خاموش شود. چرا که دولتها به دنبال تحکیم منافع و امنیت مرزهای خود هستند، در حالی که ملتهای تحت ستم غالباً تنها رها میشوند تا با سرنوشت خود روبرو شده و بهای ماندگاری خویش را با خون خود بپردازند.
افزایش اعدامها به عنوان یک پیام سیاسی
نگریستن به روند فزاینده اعدامها و بازداشتهای خودسرانه و خشونتآمیز در روژهلات به عنوان اقدامات امنیتی روزمره، سادهانگاری و نادیده گرفتن عمق فاجعهای بزرگ است. این اقدامات در ذات خود حامل پیام آشکار حذف و نابودی سیاسی و معنوی است؛ پیامی با این مضمون که حاکمیت همچنان اصرار دارد فریاد آزادیخواهی و مطالبات وجودی مردم کردستان را با آهن و آتش پاسخ دهد و از پذیرش انسان کرد به عنوان شریکی طبیعی در سرنوشت این سرزمین سر باز میزند.
در دوره اخیر، زندان مرکزی ارومیه به مسلخی هولناک برای ستاندن جان و روح کردها بدل شده است؛ گزارشهای حقوق بشری از افزایش وحشیانه و نگرانکننده اعدامها خبر میدهند که به اعدام دهها جوان و نوجوان کرد در ماههای اخیر منتهی شده است. مقامات ایرانی بهطور ویژه جوانان و فعالان حزب دمکرات کردستان ایران (PDKI) و دیگر احزاب اپوزیسیون را هدف قرار دادهاند. ستاندن جان کردهای محبوس در سلولهای تاریک زندان ارومیه، صرفاً اجرای احکام قضایی نیست، بلکه تلاشی سیستماتیک برای شکستن غرور و اراده رؤیای کردی، ریشهکن کردن نمادهای آن و تبدیل فعالیتهای مدنی و هویتی به جرمی است که مجازات آن مرگ قطعی است.
احزاب کرد در برابر آزمونی تاریخی
بیتردید مرحله پیش رو سرشار از چالشهای وجودی برای مردم کرد در روژهلات است و همزمان احزاب کرد را در برابر چرخشگاه و آزمونی قرار میدهد که شاید حساسترین و دشوارترین مقطع در تاریخ معاصر آنها باشد.اکنون پرسشهای مطرح دیگر محدود به نحوه تحمل ضربات یا سازگاری با خشونتهای امنیتی نیست، بلکه فراتر از آن، معطوف به چگونگی تدوین یک استراتژی سیاسی پخته است که با زبان روز و تحولات پیچیده منطقهای همخوانی داشته باشد. چرا که تکیه بر تضادهای میان محورهای قدرت یا امید بستن به تغییر جهتنمای قدرتهای بزرگ، ناکارآمدی خود را در حل عادلانه مسئله کرد نشان داده است و دیگر نمیتواند جایگزینی برای برخورداری از یک چشمانداز سیاسی ملی و مستقل باشد که از درون سرچشمه میگیرد.
چالش بنیادین امروز پیش روی احزاب کرد، در توانایی آنها برای عبور از موضع «انفعال و مدیریت رنج» به موضع «ابتکار عمل و آفرینش طرحی ساختاری و وجودی» نهفته است. طرحی یکپارچه که مشروعیت خود را پیش از هر چیز از آغوش پرمهر و حمایت جامعه کردستان بگیرد و به ساختن پلهای مستحکم و عادلانه و ایجاد فضای سیاسیِ محترم شمارنده هویت و هوادار عدالت بپردازد. افزون بر این، قالبهای تشکیلاتی کلاسیک و مرزبندیهای حزبی موروثی دیگر قادر به اقناع نسل جدید کردها نیستند؛ نسلی که در میان سرکوب و تکنولوژی زاده شده و با آگاهی و خوانشی نوین، به دنبال ابزارهای نوآورانه و مدرن برای مبارزه سیاسی، مدنی و فرهنگی خود است.
روژهلات تنها یک جغرافیا نیست
خطای ساختاری که بیشتر تحلیلگران و ناظران مرتکب میشوند، تقلیل کردستان ایران (روژهلات) به یک محدوده جغرافیایی دورافتاده یا پرونده امنیتی ملتهب است. در طول دهههای طولانی مبارزه، روژهلات به شاهرگ حیاتی و زادگاه اصلی تولید اندیشه و آگاهی همهجانبه سیاسی و فرهنگی کردها بدل گشته است.
از کوچههای غمبار، دانشگاههای پویا و جنبشهای مدنی آن بود که اندیشهها، گفتگوها و حماسههای مبارزاتی سر برآوردند؛ همانها که هویت مدرن کردی را صیقل داده و فراگیر ساختند. از این رو، ارزش تاریخی روژهلات تنها در مرزهای جغرافیایی آن نهفته نیست، بلکه در نقش الهامبخش آن در طرح پرسشهای بزرگ پیرامون آزادی، عدالت، همزیستی مسالمتآمیز، سرنوشت ملتهای آزاد و حق تعیین سرنوشت است.
دقیقاً به همین سبب است که درد جانکاهی که روژهلات را میفشارد و ضرباتی که بر پیکر جوانانش در زندان مرکزی ارومیه یا دیگر شهرهای کردستان وارد میشود، بازتاب و امواج سهمگینی دارد که وجدان و صحنه سیاسی کل کردستان و جامعه مهاجران (دیاسپورا) را به لرزه درمیآورد.
فراتر از تفاهمنامهها
رقیبان و حریفان ممکن است توافقهای خود را در پایتختهای مجلل امضا کنند و نقشه منافع و ائتلافهای منطقهای بارها و بارها تغییر کند، اما تنها حقیقت وجودیِ سازشناپذیر این است که سرنوشت ملتهای پویا و کرامت انسانی خلقها، در دهلیزهای تفاهم دیگران ساخته نمیشود و با معاملات آنان خریدنی نیست.
آینده کردهای روژهلات را نه واشینگتن با جاهطلبیهایش ترسیم خواهد کرد و نه تهران با مشت آهنینش؛ بلکه این آینده در گرو میزان همبستگی کردها و پافشاری آنان بر تبیین آرمان انسانی خویش رقم خواهد خورد؛ آرمانی که نه به عنوان یک پرونده گذرا و وابسته به اختلافات بینالمللی، بلکه به عنوان یک پروژه حقوقی و وجودی یکپارچه تعریف میشود.
در این روزگار سخت که جهان برای رسیدن به سازشها و منافع سرد با یکدیگر رقابت میکند، عمیقترین و مبرمترین پرسش در ذهن هر انسان آزادیخواهی طنینانداز است: چگونه از رؤیای خود پاسداری کنیم و از آرمان عادلانه و انسانی خویش حراست نماییم، آنگاه که جهان به قربانیان پشت میکند؟
چرا که سختترین و خطرناکترین چیزی که یک آرمان انسانی ممکن است با آن روبرو شود، نه بیرحمی زندانبان است و نه طناب دار، بلکه تنها و منزوی رها شدن در آن لحظه تاریخی است که بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد تا پژواک صدا و دردش در سراسر جهان طنینانداز شود.
*جيهان زينى علو روزنامهنگار و مترجم، رئیس بخش کردی در مرکز خلیج برای مطالعات ایرانی