برای مرگ‌های خاموش زندگی

نویسنده: مهناز جندی
ایجاد شده در تاریخ
0 0
21:07 2026 , July 12
تأملی بر مهاجرت اجباری، زن بودن و فقدان‌های بی‌نام

▪️سال‌هاست روان‌شناسی نشان داده که سوگ، واکنش طبیعی انسان به هر دلبستگی از دست‌رفته است، نه فقط به مرگ انسان‌ها. پایان یک رابطه، مهاجرت، از دست دادن سلامت، فروپاشی روانی، خاموش شدن یک آرمان، یا حتی از دست رفتن تصویری که روزی از آینده وجود داشته، همگی می‌توانند همان فرآیندهای روانی سوگ را فعال کنند.

با این حال، جامعه تنها برخی فقدان‌ها را به رسمیت می‌شناسد. برای مرگ انسان‌ها آیین عزاداری وجود دارد، اما برای مرگ یک زندگی، نه. برای آخرین روزی که کسی در وطنش نفس کشیده، برای زنی که ناچار شده میان امنیت و سرزمینش یکی را انتخاب کند، برای نویسنده‌ای که زبان مادری‌اش را در تبعید جا گذاشته، برای هنرمندی که سال‌ها سانسور، او را پیش از آثارش خاموش کرده، هیچ مراسمی برگزار نمی‌شود.

جامعه‌شناسان این تجربه را «فقدان به‌رسمیت‌ شناخته‌نشده» می‌نامند، فقدانی که واقعی است، اما هیچ ساختار اجتماعی آن را فقدان نمی‌شمارد. همین نادیده گرفتن، گاه از خود اندوه دردناک‌تر است، زیرا انسان تنها زمانی می‌تواند با رنجی کنار بیاید که نخست اجازه داشته باشد آن را نام‌گذاری کند.

▪️سال‌هاست زنان ایرانی، نه فقط با محدودیت‌های قانونی، بلکه با نوعی فرسایش خاموش زندگی کرده‌اند. فرسایشی که در آن، استعدادها پیش از شکوفایی متوقف شده‌اند، صداها پیش از شنیده شدن خاموش شده‌اند، و رؤیاها پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شوند، به بایگانی سکوت سپرده شده‌اند.
استثمار، همیشه چهره اقتصادی ندارد. گاهی در قالب قانونی ظاهر می‌شود که حق انتخاب را محدود می‌کند. گاهی در پوشش سنتی که نابرابری را مجاز می‌داند. گاهی در محیط کاری که زن را پیش از آنکه متخصص بداند، بدن می‌بیند. گاهی در سانسوری که نه فقط نوشته‌ها، بلکه اعتماد انسان به صدای خودش را حذف می‌کند.

خشونت، همیشه با زندان آغاز نمی‌شود. از جایی شروع می‌شود که انسانی مجبور شود برای اثبات ابتدایی‌ترین حقوقش، هر روز از نو بجنگد. از جایی که دختران می‌آموزند پیش از شناختن خود، باید با ترس آشنا شوند. از جایی که پرسیدن، نافرمانی تلقی می‌شود و اندیشیدن، تهدید.

نسل‌های متوالی از زنان ایران، فقط با تبعیض زندگی نکرده‌اند، با سوگ نیز زندگی کرده‌اند. سوگ آزادی‌هایی که هرگز تجربه نشدند. سوگ فرصت‌هایی که هرگز به دست نیامدند. سوگ کتاب‌هایی که منتشر نشدند. سوگ هنری که مجوز نگرفت. سوگ عشق‌هایی که زیر فشار قوانین و هنجارهای تبعیض‌آمیز خاموش شدند. سوگ جوانی‌ای که به جای زیستن، صرف بقا شد.

بسیاری از زنانی که امروز در کشورهای دیگر زندگی می‌کنند، تنها مهاجر نیستند. آنان حامل حافظه جمعی سرزمینی هستند که سال‌ها میان سکوت و سرکوب، بخشی از بهترین فرزندانش را از دست داده است. مهاجرت برای بسیاری از آنان، انتخاب یک آینده بهتر نبود، انتخاب میان زندگی و خاموشی بود.

اما حتی پس از عبور از مرزها نیز رنج پایان نمی‌یابد. انسان می‌تواند از جغرافیا خارج شود، اما خاطره از او خارج نمی‌شود. زبان مادری، خیابان‌های کودکی، خانه‌ای که دیگر وجود ندارد، دوستانی که هر کدام به سویی از جهان پراکنده شده‌اند، همه در روان باقی می‌مانند. تبعید، فقط جابه‌جایی در نقشه نیست، گسست در تداوم هویت است.

شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از زنان، سال‌ها پس از ترک وطن نیز احساس می‌کنند هنوز به مقصد نرسیده‌اند. زیرا مقصد، فقط یک کشور امن نیست. مقصد، جایی است که انسان دوباره بتواند بدون ترس فکر کند، خلق کند، بنویسد، دوست داشته باشد و خودش باشد.

نظام‌های استبدادی، تنها آزادی را محدود نمی‌کنند. آن‌ها حافظه را نیز زخمی می‌کنند. انسان را وادار می‌کنند بخشی از وجودش را پشت سر بگذارد، سپس از او انتظار دارند که بدون سوگواری به زندگی ادامه دهد.

اما روان، سکوت را فراموش نمی‌کند. آنچه عزاداری نشود، ناپدید نمی‌شود. در لایه‌های عمیق ذهن باقی می‌ماند، گاهی به شکل اندوهی بی‌نام، گاهی در قالب اضطرابی که ریشه‌اش در گذشته است، گاهی در شمایل افسردگی های طولانی مدت!

شاید یکی از مهم‌ترین وظایف جامعه امروز، به رسمیت شناختن همین سوگ‌های خاموش باشد. پذیرفتن اینکه تاریخ، تنها از جنگ‌ها و انقلاب‌ها ساخته نشده، از زندگی‌های نزیسته نیز ساخته شده است. از زنانی که فرصت شکوفا شدن نیافتند. از هنرمندانی که پیش از خلق کردن، خاموش شدند. از اندیشمندانی که پیش از سخن گفتن، ناچار به رفتن شدند.

▪️بلوغ یک جامعه، تنها در توسعه اقتصادی یا پیشرفت علمی سنجیده نمی‌شود. جامعه بالغ، جامعه‌ای است که برای رنج‌های نامرئی نیز زبان دارد. برای فقدان‌هایی که سند رسمی ندارند، اما زندگی میلیون‌ها انسان را شکل داده‌اند.
پذیرفتن اینکه هیچ ملتی بدون سوگواری برای زخم‌هایش درمان نمی‌شود، هیچ زنی بدون روایت کردن رنج‌هایش به آرامش نمی‌رسد، و هیچ جامعه‌ای تا زمانی که سکوت را جایگزین عدالت کند، از چرخه تولید رنج بیرون نخواهد آمد و این یک حقیقت غیر قابل کتمان است.

شاید روزی تاریخ، زنان این سرزمین را نه فقط به خاطر آنچه تحمل کردند، بلکه به خاطر آنچه با وجود همه تلاش‌ها نتوانست از آنان بگیرد، به یاد بیاورد، توان اندیشیدن، توان ایستادن، و امید به جهانی که در آن انسان بودن، پیش از هر هویت دیگری، محترم شمرده شود.وجود انسانی اش دیده شود نه به عنوان زن یا مرد ،به عنوان یک "انسان"
 
* مهناز جندی, روانشناس،شاعر و نویسنده, کنشکر حقوق زنان و کودکان

نظر جدید