تاریخ را همیشه فاتحان نمینویسند، گاهی مادرانی مینویسند که هرگز فرصت نکردند بر مزار فرزندشان گریه کنند. گاهی دخترانی مینویسند که روسریشان نه پارچهای بر سر، بلکه نمادی از نزاعی پایانناپذیر بر سر اختیار بدن و حق انتخاب بوده است. و گاهی زنانی مینویسند که میدانند آزادی، هدیهٔ حکومتها نیست، دستاورد ایستادگی انسانهاست.
اگر بخواهم از جمهوری اسلامی ایران سخن بگویم، از یک حکومت صرف نمیگویم، از ساختاری سخن میگویم که در بیش از چهار دهه، بارها میان قدرت و انسان، قدرت را برگزیده است. این روایت، نه از سر انتقام، بلکه از سر حافظه است، زیرا فراموشی، نخستین پیروزی استبداد است.
از نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، مخالفان سیاسی در معرض بازداشت، محاکمههای کوتاه و اعدام قرار گرفتند. فعالان چپ، ملیگرا، اعضای سازمان مجاهدین خلق، حزب توده، فداییان خلق و بسیاری دیگر، یا به زندان افتادند یا جان خود را از دست دادند. در دههٔ شصت، هزاران خانواده، عزیزان خود را بیآنکه حتی حق وداع داشته باشند، از دست دادند. گزارشهای سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری، بهویژه دربارهٔ اعدامهای گستردهٔ زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، این وقایع را از جدیترین موارد نقض حقوق بشر در تاریخ معاصر ایران دانستهاند و برخی کارشناسان سازمان ملل آنها را در حد مصادیق احتمالی «جنایت علیه بشریت» ارزیابی کردهاند.
اما استبداد تنها مخالفان سیاسی را هدف نمیگیرد، استبداد پیش از هر چیز، زن را هدف قرار میدهد. زیرا زن آزاد، نظم مردسالار را به چالش میکشد. در جمهوری اسلامی، حجاب اجباری تنها یک قانون پوشش نبوده است، ابزاری برای کنترل بدن، رفتار، حضور اجتماعی و حتی هویت زنان بوده است. سالها گشت ارشاد، بازداشت، جریمه، محرومیت و فشارهای اجتماعی، بخشی از زندگی روزمره میلیونها زن ایرانی بوده است. با این حال، زنان ایران هرگز تنها قربانی نبودهاند، آنان همواره در صف نخست مقاومت ایستادهاند. از دانشگاهها تا خیابانها، از دادگاهها تا زندانها، زن ایرانی بارها ثابت کرده است که آزادی را نمیتوان برای همیشه به بند کشید.
اعتراضات مردمی در ایران، از کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ تا اعتراضات ۱۳۸۸، آبان ۱۳۹۸ و جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» در سال ۱۴۰۱، هر بار با برخورد شدید نیروهای امنیتی همراه بوده است. گزارشهای هیئت حقیقتیاب سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری از کشته شدن صدها نفر، از جمله زنان و کودکان، بازداشتهای گسترده، شکنجه، اعترافات اجباری و استفادهٔ نامتناسب از زور سخن گفتهاند. این گزارشها همچنین به خشونتهای جنسی، ناپدیدسازی اجباری و نقض گستردهٔ حقوق بازداشتشدگان اشاره کردهاند.
کودکان نیز از این چرخهٔ خشونت در امان نماندهاند. برخی در خیابانها جان باختهاند، برخی بازداشت شدهاند و خانوادههای بسیاری، پس از مرگ فرزندانشان، با فشار و تهدید روبهرو شدهاند. همزمان، اجرای حکم اعدام برای افرادی که جرم منتسب به آنان در دوران زیر هجده سالگی رخ داده، یکی از موضوعات مورد انتقاد مستمر نهادهای بینالمللی بوده است.
سرکوب، تنها در خیابان متوقف نمانده است. آزادی بیان، آزادی رسانه، آزادی تشکلهای مستقل و آزادی احزاب نیز طی دهههای گذشته با محدودیتهای گسترده روبهرو بودهاند. روزنامهها توقیف شدهاند، روزنامهنگاران و فعالان مدنی بازداشت شدهاند، اینترنت بارها محدود یا قطع شده و بسیاری از تشکلهای مستقل امکان فعالیت آزاد نداشتهاند. در چنین فضایی، حقیقت نیز مانند انسان، زندانی میشود.
اقلیتهای قومی و مذهبی نیز بارها از تبعیض و فشار سخن گفتهاند. بهاییان، نوکیشان مسیحی، دراویش، برخی اهل سنت و همچنین گروههایی از کردها، بلوچها و عربهای اهوازی، در گزارشهای متعدد سازمانهای حقوق بشری بهعنوان جوامعی معرفی شدهاند که با محدودیتهای ساختاری، بازداشت، محرومیت از حقوق مدنی یا برخوردهای امنیتی مواجه بودهاند.
اعدام، همچنان یکی از جدیترین دغدغههای حقوق بشر در ایران است. سازمانهای بینالمللی بارها اعلام کردهاند که ایران در شمار کشورهایی با بالاترین آمار اجرای مجازات اعدام قرار دارد و نگرانیهایی دربارهٔ دادرسی عادلانه، استفاده از اعترافات اجباری و اجرای احکام برای جرائم مختلف مطرح کردهاند.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که این همه خشونت، چه چیزی را تغییر داده است؟
قدرت میتواند بدنها را زندانی کند، اما نمیتواند اندیشه را زندانی کند. میتواند روزنامهای را ببندد، اما نمیتواند حقیقت را از حافظهٔ مردم پاک کند. میتواند زنی را به خاطر موی آشکارش بازداشت کند، اما نمیتواند میل انسان به آزادی را از میان ببرد.
اگر امروز از این تاریخ مینویسیم، نه برای آن است که زخمی را تازه کنیم، بلکه برای آن است که اجازه ندهیم رنج، بینام بماند. جامعهای که قربانیانش را فراموش کند، دیر یا زود، قربانیان تازهای خواهد ساخت.
آزادی، واژهای سیاسی نیست، ضرورتی انسانی است. حقوق بشر، امتیازی نیست که حکومتها اعطا کنند، حقی است که انسان با انسان بودنش به دست میآورد. و زن، نه حاشیهٔ تاریخ، بلکه یکی از نویسندگان اصلی آن است. هر جامعهای که صدای زنانش را خاموش کند، در حقیقت آیندهٔ خود را خاموش کرده است.
*مهناز جُندی، روانشناس، شاعر و نویسنده, کنشکر حقوق زنان و کودکان