عُقابی با سرِ گرگ،
در تنِ یک شیر
منام.
کوردی که
ترکی حرف میزند،
فارسی مینویسد،
و اندیشههای جهانی
در سر می پروراند
پارادوکسی غریب
زادهی دو دقیقه ناقابل!
محکومِ سالها
مرزبندی، دوپارگی
تبعیض و شک.
در سرزمینی
که نام، زبان،
جنسیت و زادگاه،
پیش از خودِ انسان
هویتش را رقم میزنند
من
همیشه زیادی بودهام،
زیادی کورد،
زیادی ترک
زیادی زن،
زیادی آزاد،
زیادی پرسشگر.
از من خواستند
کمتر باشم،
کمتر ببینم،
کمتر بگویم،
کمتر بنویسم،
کمتر رؤیا داشته باشم.
اما چگونه میتوان
به عقاب گفت
پرواز را فراموش کن؟
چگونه میتوان
به زنی که جهان را
در ذهنش حمل میکند،
قفس را وطن معرفی کرد؟
اگر جرم است
که به برابری ایمان دارم،
اگر جرم است
که زبان مادریام را دوست دارم،
اگر جرم است
که زن بودن را
دلیلی برای سکوت نمیدانم،
اگر جرم است
که آزادی را
حق هر انسان میدانم،
پس تاریخ، پروندهی ما را
نه با حکمها،
که با حقیقت خواهد خواند.
و حالا
جهان ببال
که منجی ات
از اتاقی در قعر ارومیه آماده صعود است !